
از زمزمــــه دلتنگیم، از همهمــه بیزاریم
نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم
آوار پریشانــیست ، رو ســوی چـــه بگریزیم؟
هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟
تشویش هزار آیا! وسواس هزار اما
کوریم و نمیبینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه بـــاغ از خاطرمان رفتــه ست
امروز که صف در صف خشکیده و بیباریم
دردا کــه هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند کــه بیدارید؟ گفتیم کـه بیداریم
من راه تــو را بسته، تـــو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
#حسین منزوی
شعر ها و ترانه های عاشقانه...
ما را در سایت شعر ها و ترانه های عاشقانه دنبال میکنید
برچسب: از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم,از زمزمه دلتنگیم از,از زمزمه دلتنگیم از همهمه, نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 2:20